حوصلهی نوشتن روزنوشت این سه روزی را که گذشت، ندارم و تنها سه عکس با توضیحاتش میگذارم:

این همان نقاشی هادی است که گفتم. یک قایق است که ظاهراً این بادبانش باید باشد و آنچه که آن پایین میبینید آب است. پایین سمت راست، من را اوّل از همه با مداد قهوهای کشیده و بعد از تمام شدن نقاشیاش یادش افتاده که برایم ریش و سبیل نگذاشته و آن را با مداد آبیای که بقیهی نقاشی را کشیده، اصلاح کردهاست. سایرین هم به ترتیب از پایین به بالا سمانه، سحر، مادرش و کوچکتر از همه خودش است و البته گربه را هرچه اصرار کردیم با نگاهی عاقل اندر سفیه به ما، که “گربه خیس میشه” نکشید.

این هم ماشین است که هادی کشیده

این هم تکنولوژی بهکار رفته در منزل ماست برای قرار دادن سیم آنتن در موقعیتی خاص برای دیدن طنز مسافران از شبکه سه. کار، شدیداً مهندسی است و هرچه که باشد از کارهای کارشناسان ارشد که بهتر و “اصولی”تر است
چند وقته بدجوری گیر دادی به این کارشناسی ارشد ها! اصولگرا هم که شدی، این دو تا با هم می خونند؟ اگه می خونند، چی چی می خونند حالا؟
میخونند. خوب هم میخونند. آن هم ابوعطا
این کار مهندسی هم در نوع خودش بی نظیره باید جایزه ig-nobel بگیره!
ولی انصافا ماشینش رو هادی خوب کشیده
آقا جان پشت هر مرد موفقی یه زن موفق هست. چرا به راهنمایی ها و ارشادات بنده اشاره ای نکردین. اولش گفتی نمیشه. رفتم از تو آشپزخونه واست نخ گیر آوردم و گریپ فورت هم روی میز بود. شد این
و نام تو رو به عنوان استاد اصلی و مشوقش بر سر زبان ها بندازه.
من امیدوارم هادی با این سرعت پیشرفتش یه پیکاسو بشه
بله از اتاق فرمان اشاره میکنن که این ایدهی کارشناسی شدهی ارشد، در اصل مال سمانه بود و من دروغ گفتم. اسنادش هم هست.
خیییییییلی خوب بود. امیدوارم یه بچه ی شیرین مثل هادی در آینده داشته باشین