روزنوشت ۹ آذر ۸۸:
امروز، یک روز کاری معمولی بود. ماشین را گیشا پارک کردم و با اتوبوس رفتم ونک سر کار. عصر هم همین راه را برگشتم و آمدم خانه و کمی درس خواندیم و بعد هم چترمان را باز کردیم روی خانهی بابا
سریال آشپزباشی را هم همانجا دیدیم. به نظر سریال خوبی میآید. بعد هم برگشتیم خانه و خوابیدیم
منم میخواستم همینجوری روزانه نویسی کنم، اما حسش نبود و گفتم شاید در نهایت خیلی روزمره نویسی بشه! اما کلا ثبت خوبیه واسه روزها