روزنوشت ۱۰ و ۱۱ آذر:
مدّتی است که شوق کار کردن و زیاد کار کردن در من زیاد شده و کمکم دارم به روزهای اوجم نزدیک میشوم؛ روزهایی که ۱۲ ساعت کار میکردم و باز هم جا داشتم برای کار کردن. خلاصه اینکه در سال جدید، تازه الآن دارم کمکم به “کار با بازدهی نسبتاً خوب” بر میگردم. چون بهار امسال که با امید فراوان شروع شد و برای اتفاق خوبی که در انتظارمان بود سر از پا نمیشناختیم و کار، در چنین زمانی، طبعاً بازدهی کمتری داشت و بسیاری از وقتمان صرف پیگیری اخبار و شرکت در مراسم انتخاباتی و صحبتکردن با مردم برای رأی دادن و … شد. تابستان با شوک ناباورانهاش برای ما، شروع شد و افسردگی حاصل از وقایع بعد از آن و بعد هم وقایع مرداد و مهمانی در اوین و تا هنوز هم ترس و دلهره و … خلاصه دل و دماغی برای کار کردن نبود. اواخر تابستان و اوایل پاییز هم که صرف جمع و جور کردن (سمبلکردن) پروژهی کارشناسی شد و تازه کمکم دارم برمیگردم به کار. این مدّت سعیم را کردم که کارهای مورساکو هم به نحوی سامان بیابند که مثل قدیم، برایم پر باشد از ذوق و شوق برای کار کردن، که تقریباً همینطور هم شدهاست.
البته در میان همهی این کارها، درس هم هنوز، جای خود را دارد و اگرچه که بعضی روزها، کمتر میتوانیم بخوانیم امّا در کل، روزهایی که درس میخوانیم، روزهای مفیدی هستند و کمکم از ریاضی ۱ دارد خوشم میآید. مانده زبان و GMAT که هنوز شروع نکردهایم.
دو روز کاری و خوب
نگارش شده در تاريخ : ۱۳ آذر ۱۳۸۸ و در بخش : روزانه ۳ نظر
آخرين تغييرات در تاريخ : 4 دسامبر 2009 و ساعت : 23:35
خوشحالم که اوضاع خوبه، امیدوارم از کار و درس و زندگی لذت بیشتری ببری. البته من معذرت می خوام که درس و کار رو همردیف زندگی اوردم
تقصیر خودت بود.
خوش باشید. ما رو هم دعا کنید
(راستی بازده درسته یا بازده ی ؟؟)
علیالظاهر باید “بازده” باشد چون آخرش “ه” تلفظ میشود اما مثلاً در “خانه” چون ” ِ ” دارد میشود “خانهی” و نه “خانه ی”
اتفاقا امروز صبح که داشتم صبحانه میخوردم، داشتم فکر میکردم که ما عجب تراکتورهایی هستیم ها! ملت از صبح میرن سر کار و تا ۴ بعد از ظهر که کار میکنند، دیگه زمین و زمان رو بهم میریزند که وای ما چقدر کار میکنیم! تازه اگه کار کنند. اونوقت تو روزی ۱۲ ساعت و ما هم حدود روزی ۱۱ ساعت کار میکنیم و ککمون هم نمیگزه! خیلی باحاله زندگی های ما